عاشقانه

دانلود رمان هلما و استاد به تمام معنا پارت ۲۷۴

وقتی ساعت کاری تموم شد وسایلمو جمع کردم و خواستم از اتاق برم بیرون که شنیدم دوباره صدای آریا از اتاقش میاد .

 

وقتی ساعت کاری تموم شد وسایلمو جمع کردم و خواستم از اتاق برم بیرون که شنیدم دوباره صدای آریا از اتاقش میاد .

گوشمو تیز کردم : چیشد رضا؟

_ …

_یعنی چی پیدا نشد ؟

_ …

_پوشه ی کل پسرا رو نگا کردی؟ ببین فقط شاگردای خودم نه ، کل دانشگاه .

_…

_مگه میشه آب شده باشه رفته تو زمین ؟

_….

_باشه حالا تو برو ببینم چه خاکی میتونم تو سرم کنم . نهایتش اینه که فامیلشه دیگه .

بعد هم قطع کرد .

به خاطر من داشت چه حرصی میخورد . تو دلم داشتم ذوق میکردم که نمیدونست طرف راننده اسنپ بود .

خودمو جمع و جور کردم و با قیافه جدی از اتاق زدم بیرون .

آریا ولی نیومده بود . میدونستم داره حرص میخوره .

وقتی از در سالن اومدم بیرون خودمو پشت نرده ها قایم کردم .

آریا یواشکی از اتاق بیرون اومد و رو به یلدا گفت : خانم تهرانی رفت ؟

_بله پیش پای شما رفتن .

بعد یواشکی بیرونو نگاه کرد منم خودمو قایم کردم .

وقتی رفت اتاقش ، فهمیدم میخواد بره کیفشو برداره بیاد تعقیبم کنه .

زود از شرکت زدم بیرون و وایسادم کنار خیابون .

عینک دودیمو زدم و خودمو بیخیال کنار خیابون جلوه دادم .

حواسم بود که آریا آروم از شرکت اومد بیرون و یجوری اومد پشتم که من نفهمم . از اون پشت داشت زاغ سیاه منو چوب میزد که با کی می‌خوام برم .

بدجور هوس کرده بودم ضایعش کنم . درست عین همون موقعی که منو ضایع کرد جلو اون همه دانشجو تو کلاس .

همون جوری که آریا داشت آروم از کنارم رد میشد زود برگشتم سمتش و عینکمو برداشتم .

آریا هم که انتظار نداشت من برگردم از این رفتار یهوییم شوکه شده بود . دست و پاشو گم کرده بود .

زود خودشو جمع و جور کرد .

منم با تأسف براش سر تکون دادم و زود صورتمو برگردوندم . آریا هم راهشو کج کرد سمت ماشینش .

بعد سوار شد و رفت . منم زنگ زدم به اسنپ که بیاد دنبالم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن