اجتماعیرمان

دانلود رمان اشرافی بدنام نوشته نرگس عبدالاحد به صورت pdf

وزش باد انقدر شدید بود که موهای مرى فالتون از بالای سرش باز شد و صورت رنگ پریده اش را پوشاند.

وزش باد انقدر شدید بود که موهای مرى فالتون از بالای سرش باز شد و صورت رنگ پریده اش را پوشاند. اما او حتى به خودش آنقدر زحمت نداد که آنها را از روی چشمانش کنار بزند. فقط سعی کرد تا کلاه حصیری اش را محکم نگه دارد، گویی آن کلاه ساده حصیری می توانست از طغيان بدبختی هایش جلوگیری کند و مانع نابودی کامل او شود. مری آنقدر غرق در افکارش بود که اصلا متوجه نشد روبان آبی و بلند کلاه باز شده و آزادانه با وزش باد از این سوبه آن سو می رود. تا آنجا که ممکن بود پایش را هم روی آن بگذارد.
حتى متوجه گلهای وحشی صورتی رنگ ، سوسن های سفید و تک و توک ارکیده هایی که در میان علفهای کوتاه دشت شکوفه کرده بودند هم نشد. مری نه زیبایی گلها می دید و نه خورشید را – که گهگاهی از میان ابرهای خاکستری مه گرفته زیر چشمی به پايين نگاه می انداخت . و نه چیز دیگری را. هیچ چیز نمی توانست تنهایی و خلا قلبش را از بین ببرد. با اینکه دو هفته از خاکسپاری پدرش می گذشت اندوه و درد او هنوز کوچکترین تسکینی نیافته بود. مری این اواخر می دانست که بالاخره یک روز این همه درد تمام می شود. حتی احساس می کرد که پدرش تا حدودی راحت هم خواهد شد و به آرامش خواهد رسید. ولی با وجود این باز هم از دست دادن او ضایعه ی بزرگی برایش به حساب می آمد و آنقدر که روح و جسمش را در هم شکست.

 

دانلود
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن